همین جا پشت این میله ها که آن طرفش

دنیا پر از آدم هایی ست

که خوشبختی را هورت می کشند

وچشمشان از تصور شب و خاموشی برق می زند

 

 

ــ این لباس های سفید آدم را به یاد مردن می اندازد

 

حرف نزن

فقط نفس عمیق

اینجا منحنی ها حرف می زنند !

 

ــ چرا این نوار چیزی نمی خواند که بشود گفت این مغز کار می کند؟

 

حرف نزن!

 

ــ حالا می فهمم چرا بعضی ها دلشان را به آسمان واز ما بهتران گیر داده اند

آدم که نفهمید و  خورد و  خجالت کشید

من که در زمین ویلان نیم گم شده ام بالا آورده ام

باید دوباره سنگی  چوبی زهر ماری تراش بخورد

 

صدایت را ببر اینجا که

 

ــ طفلک طویله

بیچاره گاوهای ساده ی بی ادعا

که منحنی مغزشان لابد

علامت سوال بزرگی ست

 

یک آرامبخش دیگر لطفا!

 

این شعر از مجموعه ی" اینجا منحنی ها حرف می زنند-چاپ ۸۳"  انتخاب شده است.