شناسنامه
ماه که توی طشت افتاد
مادر از حال رفت
من فلش بک زدم به گذشته
به تنیدن مردی دور
در ماه پارگی رود ـ خانه های سیاه وسفید
حالا یک پر کاه را
دست های خونی قابله
تکان می دهد میان هوا
هوایی اند این مردها
که یکی یکی شبیه من اند
از غروب غرب های لزج
تا شور های جنوب
پا به ماه می شود این ماهی
به خاک می افتم
مادر به دست وپا
که برایم شناسنامه بگیرد!
+ نوشته شده در دوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 13:22 توسط ناهید عرجونی
|