این  روزها

با درد  راه  می روم

حرف می زنم

حتی  

بر زخم های جوان تو  

دست  می کشم

و با خودم می گویم

چه قدر  درد  

 می کشم

بر دار

بر دیوار

بر چار پایه ها

وجنازه هایی که

پس نمی آیند

 

پس ام نمی دهند

نه تو را

نه بوم خودم را

نه کفش هایت

که از پا افتاد ه اند

 

من درد می کشم

و پیراهن کبود تو را

تاب می دهد

طناب!