ave maria
این روزها
با درد راه می روم
حرف می زنم
حتی
بر زخم های جوان تو
دست می کشم
و با خودم می گویم
چه قدر درد
می کشم
بر دار
بر دیوار
بر چار پایه ها
وجنازه هایی که
پس نمی آیند
پس ام نمی دهند
نه تو را
نه بوم خودم را
نه کفش هایت
که از پا افتاد ه اند
من درد می کشم
و پیراهن کبود تو را
تاب می دهد
طناب!
+ نوشته شده در پنجم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 1:9 توسط ناهید عرجونی
|