موهایت را به هم ریخته بود باد !
دورتر شده ام
از زورق های کاغذی و بادبان های گیج
موهایت را به هم ریخته بود باد
به هم ریخته بود مرا
خیال قایق های بزرگ
عشق های بزرگ
طوفان هم که باشی زنت می شوم!
درخانه می مانم
برای دیوار پنجره می کشم
برای غروب که برمی گردی چراغ
در پای پنجره خم می شوم
روی لولای بیقراری خودم
وبادبان هایی که دور شده اند
قایق های همیشه خیس
وگوش ماهی ها
گوش می دهم به صدای کودکی که نمی آید
که نقاشی هایش را ریخته است میان رنگ های بنفش
وماهي هاي لاغري كه كبودتر شده اند
برای پنجره پرده میکشم
برای در دیوار
برای خودم دست های بی دست وپا
وموج هاي پيشاني ام را
براي طوفاني كه نيامدي!
+ نوشته شده در ششم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 11:48 توسط ناهید عرجونی
|